یادداشت های یک تبعیدی

همه تبعیدی ها حرف هم را می فهمند، واین خود درد مشترک است!

یادداشت های یک تبعیدی

همه تبعیدی ها حرف هم را می فهمند، واین خود درد مشترک است!

۱ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «یونان» ثبت شده است

۰۳
شهریور

نیمروز بود در حیاط دانشکده یکی از اساتید تاریخ به سمتم می آمد و لبخند برلب درباره جلسه ای که در دانشکده قرار بود برگزار بشود به من اطلاع داد از انجا که شوق و اشتیاق من رو نسبت به ادیان و مطالعه آنها میدانست من رو به جلسه دعوت کرد.

به جلسه دعوت شدم دوتن از متروپلیتن ها(مقام اسقف در مسیحیت ارتودکس) و تیمی از دانشکده آتن آمده بودند، انسان هایی از مهد تفکر. در ابتدای جلسه قرآن خواندم و در طول جلسه نگاه عمیق انتیموس* را روی خودم حس میکردم تا اینکه درانتهای جلسه به سمت من آمد و با لبخند به من سلام کرد. با او صحبت کردم کارتش رو به من داد و به من گفت نمیدانم چرا ولی از اول جلسه دلم میخواست با تو صحبت کنم و اینگونه هم شد.
با شوخی به سینه ام زد و دستی به ریش های سفید بلندش کشید و گفت من هم مثل تو بودم ۳۰ سال پیش :)
من هم گفتم دوست دارم اینجور ریشی داشته باشم که گفت پس ۳۰ سال صبر کن :)

*Anthimos Metropolitan of Alexanroupolis
  • حسین کهن