یادداشت های یک تبعیدی

همه تبعیدی ها حرف هم را می فهمند، واین خود درد مشترک است!

۲ مطلب در مهر ۱۳۹۷ ثبت شده است

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ق.ظ حسین کهن
یادآوری

یادآوری

مدت ها بود که با حال خوشی و سرمستی خاصی که تقریبا پیشینه و سابقه و مشابهی در زندگی ام نداشت زندگی میکردم و احساس میکردم دیگر هیچ چیزی حال این دل را به هم نمیریزد.


دیروز جمعه در حالی که دوباره به همین حال فکر میکردم آوایی آشنا دلم را به گذشته ای برد. به آغوشی که با همین نوا در آن گریه کرده بودم گریه کرده بودیم


شمیمی برای سفر به گذشته واقعا عجیب بود.


in the end it doesn't even matter

:)


۲۸ مهر ۹۷

۲۸ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن

قفل چشم

دیر وقتی بود که چشمانم قفل شده بود، دیر وقتی بود که هر آنچه رخ میداد این تیره چشمان و سنگ شده دل ما تکانی نمیخورد لرزشی نمیداشت.


چند روزی پیش با نوایی چند آشنا به زمان سفر کردم چشم فروبستم سر به گریبان فرو بردم و غرق در لذت گذشته شدم آن زمان که نه چیزی از سختی زندگی می‌فهمیدم نه چیزی از درد.

شاد میزیستم ... شاد


تا چه پنداری شاد را ... شاد از هر جهت بدون غم واقعا تنها غمم ممکن بود تفریح کمتر باشد یا چیزی شبیه این ...


چشم باز کردم و از گذشته به حال پا نهادم با چشمانی از گریه خسته و قلبی از درد لبالب ...


./

۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۵:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن