یادداشت های یک تبعیدی

همه تبعیدی ها حرف هم را می فهمند، واین خود درد مشترک است!

۲ مطلب با موضوع «تجربیات» ثبت شده است

داستان یک دیدار

داستان یک دیدار

نیمروز بود در حیاط دانشکده یکی از اساتید تاریخ به سمتم می آمد و لبخند برلب درباره جلسه ای که در دانشکده قرار بود برگزار بشود به من اطلاع داد از انجا که شوق و اشتیاق من رو نسبت به ادیان و مطالعه آنها میدانست من رو به جلسه دعوت کرد.

به جلسه دعوت شدم دوتن از متروپلیتن ها(مقام اسقف در مسیحیت ارتودکس) و تیمی از دانشکده آتن آمده بودند، انسان هایی از مهد تفکر. در ابتدای جلسه قرآن خواندم و در طول جلسه نگاه عمیق انتیموس* را روی خودم حس میکردم تا اینکه درانتهای جلسه به سمت من آمد و با لبخند به من سلام کرد. با او صحبت کردم کارتش رو به من داد و به من گفت نمیدانم چرا ولی از اول جلسه دلم میخواست با تو صحبت کنم و اینگونه هم شد.
با شوخی به سینه ام زد و دستی به ریش های سفید بلندش کشید و گفت من هم مثل تو بودم ۳۰ سال پیش :)
من هم گفتم دوست دارم اینجور ریشی داشته باشم که گفت پس ۳۰ سال صبر کن :)

*Anthimos Metropolitan of Alexanroupolis
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن

اکران بادیگارد

ساعت 19 بود و من اصلا یادم نبود که باید برم سینما آزادی آخه با یکی از رفقا قرار داشتم برای تماشای فیلم بادیگارد. روی تخت دراز کشیده بودم که ناگهان صدای زنگ گوشی رو شنیدم تا اسمش رو دیدم تازه شستم خبردار شد که یادم رفته برم سینما، جواب دادم گفت کجایی؟ منم گفتم توی راه. خلاصه خیلی سریع لباس پوشیدم اومدم به سمت مترو انقلاب خیلی خوب خودم رو رسوندم، زودتر از خودش رسیدم.

خلاصه اونجا هم داستانی بود رفتیم داخل و فیلم شروع شد و فوقع ما وقع.

بعد از دیدن فیلم گریه می کردم و حس خوبی داشتم اما متاسفانه توی تهران این حس رو بیشتر از 30 ثانیه نگهداری هنر کردی، خلاصه بعد از دیدن فیلم یه انقلاب فکری در من شکل گرفت که باید از فردا یه سری کارها رو انجام بدم و یه سری کار ها رو حذف کنم و...

الآن که دارم این رو تایپ میکنم یادم نمیاد اون تصمیم ها حتی چی بود.

یاد صحبت یکی از عرفا افتادم که شما اگه داغ بشی بالاخره سرد میشی، اما اگر پخته بشی ممکن سرد بشی اما هیچ وقت خام نمیشی.

تاریخ خاطره: 95/1/19

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰
حسین کهن