یادداشت های یک تبعیدی

همه تبعیدی ها حرف هم را می فهمند، واین خود درد مشترک است!

۴۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «حسین کهن زاهدانی» ثبت شده است

شنبه, ۲۸ مهر ۱۳۹۷، ۰۸:۲۸ ق.ظ حسین کهن
یادآوری

یادآوری

مدت ها بود که با حال خوشی و سرمستی خاصی که تقریبا پیشینه و سابقه و مشابهی در زندگی ام نداشت زندگی میکردم و احساس میکردم دیگر هیچ چیزی حال این دل را به هم نمیریزد.


دیروز جمعه در حالی که دوباره به همین حال فکر میکردم آوایی آشنا دلم را به گذشته ای برد. به آغوشی که با همین نوا در آن گریه کرده بودم گریه کرده بودیم


شمیمی برای سفر به گذشته واقعا عجیب بود.


in the end it doesn't even matter

:)


۲۸ مهر ۹۷

۲۸ مهر ۹۷ ، ۰۸:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن

قفل چشم

دیر وقتی بود که چشمانم قفل شده بود، دیر وقتی بود که هر آنچه رخ میداد این تیره چشمان و سنگ شده دل ما تکانی نمیخورد لرزشی نمیداشت.


چند روزی پیش با نوایی چند آشنا به زمان سفر کردم چشم فروبستم سر به گریبان فرو بردم و غرق در لذت گذشته شدم آن زمان که نه چیزی از سختی زندگی می‌فهمیدم نه چیزی از درد.

شاد میزیستم ... شاد


تا چه پنداری شاد را ... شاد از هر جهت بدون غم واقعا تنها غمم ممکن بود تفریح کمتر باشد یا چیزی شبیه این ...


چشم باز کردم و از گذشته به حال پا نهادم با چشمانی از گریه خسته و قلبی از درد لبالب ...


./

۰۸ مهر ۹۷ ، ۱۵:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن
پنجشنبه, ۱۰ خرداد ۱۳۹۷، ۰۴:۴۱ ب.ظ حسین کهن
سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

سردرگمی سردی تنهایی

۱۰ خرداد ۹۷ ، ۱۶:۴۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن
يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۰۲:۱۱ ب.ظ حسین کهن
تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی

تنهایی سردی سردرگمی


هر روز هر ساعت هر دقیقه و هر ثانیه من

#مخاطب_خاص_دارد

۱۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۱۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن
شنبه, ۱۴ بهمن ۱۳۹۶، ۰۳:۵۳ ب.ظ حسین کهن
آغاز بی تفاوتی

آغاز بی تفاوتی

امروز بعد از گذشتن مدت ها پرداختن به مدیریت اطراف سعی کردم نسبت به همه چیز بی تفاوت باشم

راستش رو بخواهید بی تفاوتی خیلی هم بد نیست یه بار امتحانش کنید


14/11/96

حسین کهن

۱۴ بهمن ۹۶ ، ۱۵:۵۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن
پنجشنبه, ۱۲ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۳۵ ق.ظ حسین کهن
دلتنگی

دلتنگی


در گوشه زندان تبعید خیال در این نفس گیر لحظات تهران

در روزی نفس گیر انتظاری سرد و قلبی پر از درد

انتظار میکشم

 

دوسال و نیم انتظار اینقدر سنگین نبود که این یک روز انتظار مینماید

امید که هر چه سریعتر از این نفس گیر لحظات رهایی یابم و لذت شیرینی های زندگی این تلخ زمان را به فراموشی بسپرد

 

۱۲/۱۱/۹۶

حسین کهن، تهران

 

روز از روز های تبعید


۱۲ بهمن ۹۶ ، ۱۰:۳۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن
جمعه, ۲۴ شهریور ۱۳۹۶، ۰۴:۴۰ ب.ظ حسین کهن
انتظار

انتظار

یکی از سخت ترین دردهای تاریخ انتظار است، دردی که مخصوص شخص خاصی نیست

تقریبا همه آن را چشیده اند با کم و زیادی اش، مادران و پدران به نوعی دوستان به نوعی اما سخت ترین نوع این انتظار انتظار عاشق است

حال اگر معشوق دوست باشد و ... انتظار سخت تر اگر میخواهید معنای واقعی ثانیه و دقیقه و ساعت را بفهمید تنها کافی است یکبار انتظار را بچشید تا معنای واقعی زمان را متوجه شوید


هفت قدم مانده به صبح ...

۲۴ شهریور ۹۶ ، ۱۶:۴۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن
چهارشنبه, ۱۵ شهریور ۱۳۹۶، ۱۲:۵۳ ب.ظ حسین کهن
تبعید در تبعید در تبعید در تبعید گیج کننده ترین حالت

تبعید در تبعید در تبعید در تبعید گیج کننده ترین حالت

نمیدانم تا کنون تجربه کرده اید یا نه زمانی که در خواب متوجه میشوید که خواب هستید ولی از خواب بیدار نمی شوید و  با اراده رویا را ادامه می دهید و ... 

تبعید ماهم چیزی شبیه این دارد اما خیلی گیج کننده تر زمانی که متوجه شوید در تبعید تبعید شده اید و در آن هم نیز تبعید شده اید 

اکنون که این عبارات را می نگارم آرایه ای چند بعدی از تبعید ها گرفتار شده ام...
خدایا زانوان توان راه رفتن ندارند ... :(

۱۵ شهریور ۹۶ ، ۱۲:۵۳ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن
دوشنبه, ۱۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۳:۵۶ ب.ظ حسین کهن
دلتنگی

دلتنگی

دلتنگی هم بد دردی است زمانی که در ایام تبعید و در زمان هایی که میدانی در این زندان ماندنی نیستی دل به چیزی ببندی و در همان زندان هم در همان ایام تبعید هم پیدایش نکنی

دلم نمی آید بگویم ای کاش دل بستن نبود ای کاش در ایام تبعید.... اما این را میدانم که دلبستگی انسان را به درون خودش تبعید میکند ... اکنون که با جگری شرحه شرحه این کلمات را در کنار هم می نهم میلیون ها سال نوری در درون خودم تبعید شده ام و دلم سنگینی میکند... 

بعضی اوقات یک کلمه، یک جمله هر چند کوچک تو را از تبعید درونی ات بیرون می کشد و برای چند لحظه نور و روشنایی و رنگ را حس میکنی، مثل صبحت بخیر عزیزم.

بعضی اوقات هم باید صبرکنی تا بغضت امان دهد تا راه را باز کند و برای چند لحظه در و دیوار زندان را خیس کند و بوی خاک خیس را حس کنی بوی زنده بودنت را بوی تبعیدی بودنت را.
هر تبعیدی را که به اختیار نرفته باشم این یکی را به اختیار آمده ام و از هیچی سختی لب باز نمیکنم

#رضا_برضائک

۱۳ شهریور ۹۶ ، ۱۵:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن
جمعه, ۳ شهریور ۱۳۹۶، ۰۵:۴۹ ب.ظ حسین کهن
داستان یک دیدار

داستان یک دیدار

نیمروز بود در حیاط دانشکده یکی از اساتید تاریخ به سمتم می آمد و لبخند برلب درباره جلسه ای که در دانشکده قرار بود برگزار بشود به من اطلاع داد از انجا که شوق و اشتیاق من رو نسبت به ادیان و مطالعه آنها میدانست من رو به جلسه دعوت کرد.

به جلسه دعوت شدم دوتن از متروپلیتن ها(مقام اسقف در مسیحیت ارتودکس) و تیمی از دانشکده آتن آمده بودند، انسان هایی از مهد تفکر. در ابتدای جلسه قرآن خواندم و در طول جلسه نگاه عمیق انتیموس* را روی خودم حس میکردم تا اینکه درانتهای جلسه به سمت من آمد و با لبخند به من سلام کرد. با او صحبت کردم کارتش رو به من داد و به من گفت نمیدانم چرا ولی از اول جلسه دلم میخواست با تو صحبت کنم و اینگونه هم شد.
با شوخی به سینه ام زد و دستی به ریش های سفید بلندش کشید و گفت من هم مثل تو بودم ۳۰ سال پیش :)
من هم گفتم دوست دارم اینجور ریشی داشته باشم که گفت پس ۳۰ سال صبر کن :)

*Anthimos Metropolitan of Alexanroupolis
۰۳ شهریور ۹۶ ، ۱۷:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
حسین کهن