یادداشت های یک تبعیدی

همه تبعیدی ها حرف هم را می فهمند، واین خود درد مشترک است!

۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «مرگ» ثبت شده است

پنجشنبه, ۲ دی ۱۳۹۵، ۱۲:۰۹ ب.ظ حسین کهن
حرف هایی که باید گفته می شد

حرف هایی که باید گفته می شد

یک روز که با عجله داشتم از مترو بیرون میومدم و دیرم شده بود میخواستم به اتوبوس برسم متوجه صدایی از پشت سرم شدم که میگفت: کیش کیش بزن کنار
مردی لاغر اندام با کت شلوار فیروزه ای و پوست سوخته و چند خال کوبی روی گردنش کج راه میرفت اما نه خیلی زمانی که از کنارم رد شد گفت همیشه دلم میخواست مامور بشم اما نشدم.حیف. رفت. منم با دیدنش تو فکر فرو رفتم و به راهم ادامه دادم توی پیاده رو جلو تر از خودم میدیدمش که هنوز با کیش کیش راهش رو باز میکنه دیگه متوجهش نشدم تا اینکه یکهو دیدم صداش از پشت سرم میاد که میگفت همه پیاده رو بند آوردند پیاده رو های تنگ پر از دست فروش نزدیک ترمینال جنوب تا اینکه صدای مداحی از یک مغازه بیرون اومد این هم شروع کرد به سینه زدن دو تا زد یهو یادش اومد که توی خیابونه . گفت خیلی دلم میخواست برم کربلا حیف نشد. خدا من رو دوست نداره. نمیدونم چی شد که یهو رفتم جلو بهش گفت رفتن و نرفتن ملاک خوبی نیست. سرعتش رو کم کرد سرش رو چرخوند طرف من. من هم بهش گفتم خیلی ها هستند گاو میرن کربلا گاو هم برمیگردند خدا کنه انسان باشیم همین تهران باش. خیلی حرفا از توی نگاهش گذشت اما چیزی نگفت. سرش رو پایین انداخت گفت من دارم میمیرم میخواستم قبل از مرگم برم کربلا. بعد گفت ما از همون اول گوساله بدنیا اومدیم و گاو هم میمیریم. من هم بهش گفتم: ملاک گاو بودن نبودن رنگ پوست و لباس و محل زندگی نیست. خیلی ها هستند که به ظن خوشون بزرگ اند و بالا شهرند اما گاواند. خیلی هم جنوب شهراند و مزه شیرینی زندگی رو میچشند.
رفت و من هم رفتم بعد از این که رفت متوجه حرفایی که زدم شدم. رطوبت گرمی چشمام رو گرفت مژه هام میسوخت. 
خدا.

۰۲ دی ۹۵ ، ۱۲:۰۹ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسین کهن
پنجشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۵، ۰۵:۱۲ ب.ظ حسین کهن
تخریب

تخریب

بعضی وقت ها در تبعید فراموش میکنیم که پایان این تبعیدی مرگه .
این همان برگشته آره. ولی خیلی غیرعادی . البته برای جایی که برمیگردیم
پیش پا افتاده است.
فراموش کردم که مرگی هم هست که به این جا رسیدم.
خدایا ببخش

۲۰ آبان ۹۵ ، ۱۷:۱۲ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
حسین کهن